خیابان های تهران، اطراف آزادی، سال گذشته، در هیاهوی جنبش اعتراضی، برادر! فریاد مرگ بر دیکتاتور سر Ù…ÛŒ دادیم، یادت هست؟ یادت هست به هنگام فرار در Ú©ÙˆÚ†Ù‡ ای گیر افتادیم؟ یادت هست نه راه پیش داشتیم Ùˆ نه راه بازگشت؟ آن روز Ú©Ù‡ از طعم گاز اشک آور گلویمان به خس خس افتاده بود Ùˆ چشمانمان Ú©Ù… فروغ شده بود، تو هم در بزنگاه فرار عزیزت را Ú¯Ù… کرده Ùˆ سرشار از نگرانی بودی؟ برادر، آن در باز را به خاطر داری؟ خانه ای Ú©Ù‡ به آن پناهنده شدیم Ú©Ù‡ گویی برایمان بهشت موعود بود Ùˆ جایگاهی امن؟ یادت هست استقبال زن Ùˆ مرد پیر صاحب خانه ها را، یادت هست نگرانی Ùˆ اضطرابشان را برای مایی Ú©Ù‡ نمی شناختندمان؟ یادت هست آن همدلی را؟ ترس بود Ù…ÛŒ دانم، من هم ترسیده بودم به اندازه تمام زندگی. فقط به خانه فکر Ù…ÛŒ کردم مثل تو، به پدرم، به مادر، به خانواده به خواهر. نمی دانم آن روز تو در دل Ú†Ù‡ میگفتی اما من با خود تکرار Ù…ÛŒ کردم Ú©Ù‡ ارزشش را دارد، ارزشش را دارد، ارزشش را دارد Ùˆ تکرار این جمله بود از فروپاشی نجاتم Ù…ÛŒ داد. در خیابان هزینه دادیم، Ú†Ù‡ بسیار، نداها دادیم، سهرابها اما Ù…ÛŒ دانم Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ دانی در خیابان نبود Ú©Ù‡ شکست خوردیم ... هنگامی فرصت را از دست دادیم Ú©Ù‡ گفتند Ùˆ باور کردیم Ú©Ù‡ سکوت در برابر دژخیم یعنی روشنفکری، زمانی میدان را ترک کردیم Ú©Ù‡ گفتند Ùˆ باور کردیم Ú©Ù‡ دفاع نکردن از جان Ùˆ مال خود یعنی مبارزه مدنی، آنگاه افسرده شدیم Ú©Ù‡ گفتند Ùˆ باور کردیم Ú©Ù‡ لبخند به متجاوز یعنی روشنفکری Ùˆ آن زمان شکست خوردیم Ú©Ù‡ دیگر فهمیدیم ارزشش را ندارد. اما شکست، سرخوردگی، گذر زمان، واژگان Ùˆ احساستی Ú©Ù‡ این روزها همراه همیشگی ام بود با دیدن صحنه هایی به یک باره فرو ریخت، صحنه ÛŒ فریاد یک ملت در برابر خودکامگی، دیروز تونس Ùˆ امروز مصر یادآور خاطرات روزهای پیشین من بود. برادر دیدی شهامت را چهره آن زن عرب؟ دیدی شجاعت را در آن مشت گره کرده؟ دیدی غرور رنگین شده به خون را در پیشانی آن جوان؟ دیدی غیرت را در ایستادگی آن مرد در خیابان به هنگام حکومت نظامی Ùˆ شنیدی فریاد آزادی خواهی یک ملت را Ú©Ù‡ از حنجره برون Ù…ÛŒ آید Ùˆ کاخ استبداد را به لرزه Ù…ÛŒ اندازد؟ برادر حس من را داری؟ چرا Ú©Ù‡ دیدم Ùˆ دوباره باور کردم Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ توان Ùˆ باید فریاد زد ØŒ فریادی Ú©Ù‡ اسیر سکوت شود مرده است. بله دیدم Ùˆ اینک به یاد آن روزگار Ùˆ در حسرت آزادی سرشار از حس مبارزه هستم. برادر آیا زمان فریاد دوباره نیست؟  

No responses to صحنه را دیدم و اینک دوباره سرشار از حس مبارزه ام - why don't you create one now?